تبليغاتX
باران

ناگهان چه زود دیر میشود

 

چقدر زود میگذره!

باورم نمیشه.

 انگار همین دیروز بود اومدم دانشگاه واسه ثبت نام

اون موقع حتی نمیدونستم آموزش کجاست کلی گشتیم تا پیداش کردیم

چقدر فضای دانشگاه برام غریب بود

اصلا دلم نمی خواست به جز ساعت کلاسام تو دانشگاه باشم

هیچ وقت یادم نمی ره هفته اول بعد از کلاس ۱۰ میرفتم خونه واسه کلاس ۱ میومدم دوباره

ولی حالا اگه چند روز نیام دانشگاه دلم تنگ میشه براش

 نزدیک ۲ سال از اون روزا میگذره!

دقیق که فکر کنی اصلا زمان کمی نیست

به همین سرعت ثانیه هاو در پی اش سالهای عمرمون میگذره

الان دیگه برعکس اون روزا همه جای دانشگاه رو بلدیم ولی این مهم نیست

مهم اینه که بشینیم فکر کنیم چی یاد گرفتیم

 تو این ۲سال چی به داشته هامون اضافه شده

۲ سال باقی مونده رو چطور بگذرونیم که حسرت تموم شدنش رو نخوریم

من که با کمک بعضی دوستام خیلی چیزا فهمیدم.

امیدوارم بقیه هم همین طور بوده باشن!

آرزو میکنم هیچ کدوم از روزاتون مثل هم نباشه 


 

نوشته شده توسط حنانه در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 8:52 موضوع | لینک ثابت


محاکمه

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اینك محل سكونت؟
زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست

نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟
خدا
نام وكیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین!!!!
حكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
ز چه؟
كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی ...
ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟
زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشك
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی ؟
تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

28آذر


 

نوشته شده توسط حنانه در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت